زیاد خوب نباش...

 

زیاد خوب نباش...
زیاد دم دست هم نباش...
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی...
آدم ها این روزها عجیب به خوبی، به شیرینی، آلرژی پیدا کرده اند...
زیاد که باشی، زیادی می شوی...

دلتنگ.....

 

                               دلتنگ که شدی پیش من بیا

                                             کمی غصه هست با هم میخوریم......

بغض...

درد میکشد بغض ، وقتی اشک هم آرامَش نمیکند

بغض دارم …

بغض دارم … ولی نه ، بغضی داشتم که ترکید اما هر چقدر گونه هایم را لمس می کنم خبری از تر شدن نیست !
می خواهم چشم هایم را طلاق بدهم ؛ اجاقشان کـــور شده است …

خدایا....

 

تنهایم…

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم…

هر کس هم که می آید مسافر است می شکند …..

هم نمازش را، هم دلم را …

و می رود ....

حـــرفـــــ هــای نــاگفتــه....

حـــرفـــــ هــای نــاگفتــه ام را
مـی شــود در سکــوتــی جــای داد
و مـــن مــانده ام کــه چگـــونـــه
اینهمـــه سکـوتـــــ را در دلـی خستـــه بگنجــانــم!
تـــو بگـــو ایــن دل تـــابـــــ مــی آورد
اینهمـــه تنهـــــایـــی و ... ؟!
کــاش میشــد گفتــــــــ امـــا نمـی شـــود...!

بهـ دركـــ ــ...!

يهـ وقتــايي تو زندگيتــــ ميرسه


كه بايد دستتـــ و بزني زير چونه ات



و جريانــ زندگيتـــو فقط تماشــا كني



بعدشم بگي:



بهـ دركـــ ــ...!

چرا گریه کنم.....

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………

کاش باران بگیرد …


 کاش باران بگیرد …

کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند…

و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم…

بایک تیر دونشان میزنم !

 

حالم خوب نیست ! گونه هایم میسوزد ..

 

برای گریه کردن راهی تازه یافته ام

 

اشکهایم را این بار روی دلم میریزم

 

بایک تیر دونشان میزنم !

 

هم کسی گریه ام را نمیبیند ،هم دلم خنک میشود.