برای تو و من.....

برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌كنم
كه چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان
ببیند

گوشی

كه صداها و شناسه‌ها را

در بیهوشی‌مان

بشنود

برای تو و خویش، روحی

كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی

كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوییم

دُنـیـای مـَجـازی.....

دُنـیـای مـَجـازی" شـلـوغ تـریـن سـرزمـیـنِ تـنـهـایـی است . . .

بـا هـمـه کَس هستـی و بـا هیــچــکـَس نـیـسـتـی !!!

سنگ و شیشه.....

سنگ از کمان پسرک رها شد. به سينه ی شيشه خورد.آن را شکست. کنار خورده های آن نشست. شيشه که صد پاره شده بود ناليد:خدايا شکرت. سنگ با تعجب گفت: خدايا شکرت!؟ شيشه،شکسته بسته گفت: وقتی که تنها باشی همنشينی با سنگ ام موهبتی ست.

 

حکمت.......

گنجشک به خدا گفت:لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم، سرپناه بی کسیم، توفان تو آن را از من گرفت . مگرکجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند انگاه تو از کمین مار پرگشودی !!! چه بسیار بلاها از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی.

بیداری.......


تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره ای کوچک و خالی از سکنه افتاد .

او با دلی لرزان دعا می کرد تا خداوند نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظرمی گذراند، اماکسی نمی آد.

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود،به هنگاﻢ برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان میرود.متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز ازدست رفته بود.

ازشدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد...............فریاد زد:خدایا چطور راضی

شدی با ﻣن چنین کاری کنی؟

صبح روزبعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک میشد ازخواب پرید.کشتی آﻣده بود

تا نجاتش دهد.

مرد خسته از نجات دهندگانش پرسید:((شما از کجا ﻓﻬﻣیدید که ﻣﻦ اینجا ﻫﺴﺘﻡ؟))

آنها جواب دادند:((ﻣﺎ ﻣﺘوجه علاﺋمی که با دود می فرستادی شدیم.)))))

                                                                   بودن ها...............نبودن ها


بــه بـــــودن هـــا ، دیـــر عـــادتـــ کن...


و بــه نبــودن هـا ، زود ...


آدم هــا ، نـبودن را بهـتر بلـدنـــد.